تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و یازده :
روزها یکی پس از دیگری میآمدند و میرفتند.
انگار زمان هم به تکاپو افتادهبود!
یاسمین بیشتر وقتش را در اتاق میگذراند.
هر طور که شده بود، باید راز دارو کشف میکرد؛ اما هرچه تقلا میکرد، بیفایده بود!
نه از گشتوگذار در آزمایشگاه چیزی عایدش میشد و نه از نشستن در اتاق و فکر کردن.
به هر دری که میزد، قفل بود و برای باز کردنش به شاه کلید نیاز داشت.
یک شب که دیگر کاسه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
moon
0شاهین والا خب ملاحظه کاره
۶ روز پیشRoghayyeh
3شاهین گودوخ 😍🫠
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️
۵ ماه پیشعاطی
0گودوخ یعنی چی ؟
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سوال منم بود...😂😅❤️
۵ ماه پیشعاطی
4رفتم نگاه کردم نوشته بود گودوخ یعنی کره ***🫣😎 به شاهین فحش داد😁🤣
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
جناب موحد الان ناراحت میشه😂😂
۵ ماه پیشRoghayyeh
0نه بابا کجا دیدیم شاهین ناراحت بشه نهایتش یه پوزخند میزنه میگه گودوخ خودتی
۵ ماه پیشRoghayyeh
0یعنی کره *** ولی ترکیش خیلی میچسبه فارسی دلمو خنک نمیکنه
۵ ماه پیششیرین
0یه نوع ابراز علاقه ترکی😂😂
۵ ماه پیششیرین
0ولی خودمونیم کار شاهین راحته یاسمین با کوچکترین چیزی خوشحال میشه شاهینم که با چشم سومش شاه کلید قلب یاسمین و داره
۵ ماه پیشمهلا
0عالی بود 💜💜💜💜💜💜💜
۵ ماه پیشمحیا
1نیلوفر جون عاشقانه هم از این دوتا خواهیم داشت 🙄🙄🙄😘😘😘😅😅😅
۵ ماه پیشعاطی
1شایدم خوشش بیاد😎
۵ ماه پیشسهیل۲۹
5آخیییش ما هم داشتیم تو اون فضای آزمایشگاه میپوسیدیم🤭🤭 مرسی خانم سامانی عزیز بابت پارتهایی که میذارید
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمید❤️✨️
۵ ماه پیشعاطی
1آره تجسم کنار دریا ..عالی بود..یک هوایی خوردیم ..خداروشکر
۵ ماه پیشعاطی
3امیدوارم هوایی به کلش بخوره و متوجه راز گردنبند بشه..AcG🫣😬😁 اما خداییش با انتظارمون زیاده یاسمین داره تلاششو میکنه..بله
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله دخترم خیییلی داره تلاش میکنه زحماتشو نمیبینیییییی
۵ ماه پیشعاطی
0چرا خیلی تلاش میکنه 😎😁
۵ ماه پیشNiki
1مرسیییییی عزیزم عالی مثل همیشه😍😍❤️❤️
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۵ ماه پیشساناز
2💚💜🩷🤍🩶💙🩵🤎❤️🧡💛
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️
۵ ماه پیشاسرا
3وای وقتی دربازشدفکرکردم یامورآمده گیس گیس کشی😁🙏
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂
۵ ماه پیشم
2عالی بود،یه لحظه فکر کردم کاش دنبالش نمی رفت،نکنه یامور می خواست پرپرش کنه 😍🙏🏻
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمی❤️
۵ ماه پیشمحیا
1منم اولش فکر بد کردم ولی با دیدن شاهین خیالم راحت شد شاهین هرچی از ذهن یاسی بگذره برآورده میکنه خوش بحالش😊😊😊🌸🌸
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
هواشو خیلی داره😍
۵ ماه پیشعلیرضا۲۸
2اوووووف ترسیدماااا،فک کردم یامور ایکس رو فرستاده بره دنبالش که بلایی سرش بیارن
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لاله
0خداروشکر اومدن بیرون خفه شدیم توی ازمایشگاه.بدون نور،بدون هوای تازه